اخلاق پزشكي در آیینه شعر ادب پارسي
مقدمه: اخلاق، لفظی عربی و جمع واژة خُلُق است و خُلق، در لغت عبارت است از: خوي و سرشت؛ در قرآن نیز وقتی از رفتار و خصلت نیکوی پیامبر(ص) سخن به میان می آید از این واژه استفاده می شود:«انک لَعَلی خُلُق عظیم»(4/68)؛ اما «اخلاق»، در اصطلاح، شاخه ای از علوم انسانی است که در آن از ارزش خوی ها و رفتارهای آدمی بحث می شود. ارزش هر انسان، به اتصاف و آراستگی او به سجایا و اخلاق حسنه بستگی دارد. هدف از بعثت پیامبران الهی نیز تکامل اخلاقی بشری بوده است. امروزه حضور اين رشته را در همة شاخهها و مطالعات انساني ميتوان جستجو کرد از جمله در حوزه پزشکی و طبابت.
«اخلاق پزشکی» دانشی میانرشتهای است که موضوع آن مسائل و مباحث اخلاقی در حوزة علوم پزشکی است و در شاخههای مختلف علوم پزشکی به عنوان حرفه، پژوهشهای پزشکی و سیاستگذاری نظام سلامت مطرح هستند.
از طرف دیگر، نام اغلب شعرا و نويسندگان در گستره ي پهناور زبان و ادبيات فارسي با لقب حكيم مزين است در قديم حكيم به كسي گفته مي شده است كه بر تمام علوم زمان خود از جمله رياضي، فلسفه، ادبيات، نجوم و طب تسلط داشته باشد .
لذا شاعران و نويسندگان پيوسته به موضوع «طب» اهميت داده و در متون ادب فارسي از دو جنبه ي رواني و جسماني با زبان قلم و با كمال دقت به علم پزشكي پرداخته اند. اين فرهيختگان، دانش پزشكي را با مفاهيم عميق سرشار آداب اسلامي در آميخته و در بيان مضامين آن قداست خاصي به اين حرفه بخشيده اند . از اين رو مطالب فراواني در خصوص اخلاق پزشكي در متون ادب فارسي به چشم مي خورد.
در اين مقاله، قصد داریم به «اخلاق پزشكي» و اشاره به توصيههاي خاص آن در متون ادب فارسي بپردایم.
اهميت علم پزشكي در متون ادب فارسي
در ادب فارسي نام بزرگان در حيطة علوم همراه واژة «حكيم» به چشم ميخورد. در قديم «حكيم» به كسي گفته میشد كه بر تمام علوم زمان خود از جمله رياضي، فلسفه، ادبيات، نجوم و البته طب تسلط داشته باشد و مطابق تعريف جالينوس از طبيب:
«طبيب كسي است كه در او همة فضائل كامل باشد و فضائل علمي او بالنسبت كه احاطه به رياضيات و طبيعيات و الهيات و طب داشته، آراسته به اعمال صالح و محاسن اخلاقي باشد.»
همچنين در لغتنامة دهخدا واژة «حكيم» چنین معنی شده است: دانا (غیاث)، فرزانه (مفاتیح العلوم) (فرهنگ اسدی)، فرزان، خردپژوه، دانندة خردمند، دانشمند
تقدس علم پزشكي در متون ادب فارسي
در رابطه با جايگاه ارزشمند دانش پزشكي همين بس كه پيامبر (ص) فرمودند: «العلم علمان علم الاديان و علم الابدان.» فرهيختگان و حكما در عرصة طب، دانش پزشكي را با مفاهيم عميق و سرشار آداب اسلامي در آميخته و در بيان مضامين آن، قداست خاصي به اين حرفه بخشيدهاند.
در اين باب، حكيم نظامي گنجوي كه خود به دانش پزشكي آگاهي دارد در سفارش به پسرش ميگويد:
|
پيغمبــر گفـت علــم علمــان |
علم الاديـان و علـم الابــدان |
|
در ناف دو علم بوي طيب است |
وان هر دو فقيه يا طبيب است |
|
ميبـاش طبيـب عيـسوي هـش |
امــا نـــه طبيب آدمـي كـش |
|
مـيبـاش فقيــه طاعت انــدوز |
امـا نـه فقيــه حيـلت آمــوز |
|
گوهــر دو شـوي بلنــد گـردي |
پيـش همـه ارجمنـد گــردي |
امام صادق(ع) فرمودهاند: «مردم در كارهاي دنيا و آخرت به سه كس نيازمندند كه اگر فاقد آنها شدند در زندگي خود مردمي بيتدبير خواهند بود:
- فقهيي دانشمند و پرهيزكار (فقيه عالم ورع)
- امير يا فرمانروايي كه به فرمانش گردن نهند (امير خير مطاع)
- پزشكي بصير و مورد اعتماد (طبيب بصيروثقه)»
نگاه مقدس به اين شاخه از علم در چند مورد خاص قابل بررسي است:
- ارزش اخروي دانش پزشكي
- ارتباط پزشكان با خداوند و تأثير آن در تشخيص و علاج بيماران
- توكل به خداوند (توسط پزشك، بيمار و همراهان او)
- داشتن تأييد الهي
- داشتن اعتقاد نيکو
- توكل بر خدا
در سفارشهاي بزرگان ادب فارسي ميتوان نوع نگاه و انديشة آنان را در باب اخلاق پزشكي بررسي كرد و نتيجة اخلاقي مورد نظر را بر مبناي آداب و سنن و عقيدة شاعران و نويسندگان به دست آورد که به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
|
تو غمخواري، طبيبي، كيمياداني، روانبخشي |
لبت چون عيسي مريم گفتت چون موسي عمران (اديب الممالك) |
|
بـه دارو و درمـان و كـار پــزشـك |
بـدان تــا نـپالود بـايـد سرشك (فردوسي) |
|
مـيكشـي خـلــق را به بيخردي |
چـه تـوان كرد چون طبيب بدي؟ |
|
|
(اوحدي) |
|
ميباش طـبـيـب عـيـسوي هــش |
امــا نـه طبـيـب آدمـي كـش (نظامی) |
|
ويــن اطبـا كه خـالياند از طب |
هـيــچ نـشنـاخته ز نــوبت غب (سنايي) |
|
اي طبيبان غلطگوي چه گويم كه شما |
نــامــبــارك دم و نـاساز دوائيد همه (خاقاني) |
«به صواب آن لايقتر كه بر معالجت مواظبت نمايي و به آن التفات نكني كه مردمان قدر طبيب ندانند لكن در آن نگر كه اگر توفيق باشد و يك شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبيده آيد آمرزش بر اطلاق مستحكم شود.» (كليله و دمنه ـ باب برزويه طبيب ـ ص44)
پـزشكي كه عـلت به واجب شناخت تــوانـد سبـك داروي درد ســاخــت (فردوسي)
تـا شفا يابند از بيماري دل جمله را همچو طب بوعلي درد تو قانون ميشود (سيف فرغاني)
- ارتباط پزشكان با بيماران
«طبيب بايد كه رقيقالخلق، حكيمالنفس و جيدالحدس باشد. هر طبيب كه شرف نفس انساني نشناسد رقيقالخلق نبود. [منظور از رقيقالخلق نرم خوي و مهرباني پزشك در برخورد و ملاقات با بيمار است.]
طب صناعتي است كه بدان صناعت صحت بدن انسان نگاه دارند و چون زايل شود بازآرند و بيارايند او را ... به پاكي روي و خوشي بوي و گشادگي.» (چهار مقاله، نظامي عروضي، ص106)
|
پـزشـك دانـا بـودي براي اين بيمار |
كه چـاره همـه دردش نـكـو تـوانستي (اديب الممالك فراهاني) |
«معالج بايد كه وصاياي بقراط خوانده باشد تا اندر معالجت شرط امانت و راستي به جاي تواند آورد و پيوسته خويشتن پاك و جامه پاك و مطيب دارد و چون بر سر بيمار شود، با بيمار تازهروي و خوشسخن باشد و بيمار را دلگرمي دهد كه تقويت طبيب بيمار را قوت حرارت غريزي بيفزايد.»
(قابوسنامه، ص181)
دست بيماران گرفتن، بر طبيبان واجب است.(سلمان ساوجي)
انديشه تو باد طبيبي كه بيدرنگ درد نياز پير و جوان را كند دوا (امير معزي)
هر آن مريض كه پند طبيب نپذيرد سزاش تاب و تب روزگار بيماريست (پروين اعتصامي)
«طبيب بايد راز بيماران را محفوظ دارد و از افشاي اسرار آنها در نزد خود و بيگانه و نزديكان و دوران، دوري جويد. زيرا بسياري از بيماران، بيماري خود را از پدر و مادر و كسان خود مستور و مكتوم ميدارند ولي آن را به طبيب ميگويند. پس طبيب بايد در كتمان بيماري از خود بيمار هم دقت بيشتري كند.»
(پندنامة اهوازي به نقل از: تاريخ اخلاق پزشكي، ص189)
|
از طبيبـي نتـوان صحبـت دواي دل ريـش |
كـه نباشـد خبــر از علت بيمارانـش (خواجو) |
|
چون روشني رسد ز چراغي كه مرده است |
چون درد به شود ز طبيبي كه مبتلاست (پروين) |
|
رفتـم بـه طبيـب و گفتــم از درد نهــان |
گفتا کز غيـر دوست بر بنـد زبان (ابوسعيد ابوالخير) |
ـ امانت و درستكاري
رعايت امانت و درستكاري در تمام حرفهها پسنديده است اما در امور پزشكي اهميت ويژهاي دارد. زيرا پزشك با گرامیترين چيزها يعني جان و سلامت جامعه و ناموس مردم در تماس است. لذا با توجه به آن كه پزشك در معرض انحراف و لغزش قرار دارد پيوسته بايد در نگهداري صفت پسنديدة درستكاري در وجود خويش كوشا باشد.
|
آنجا كه طبيب شد برانديش |
افزوده شود به دردمندي (پروين اعتصامي) |
«اگر پزشك مزاج بيمار را در حال تندرستي مشاهده نكرده باشد قدرت بيماري را از ضعف آن باز نميشناسد و نميتواند چنانكه سزاوار است به درمان بپردازد و نيز پزشك بايد از اخلاق بيمار و آرزوهايش در حال تندرستي آگاه باشد تا در بيماري بتواند او را به آنها اميدوار و روحية او را قوي سازد.»
(دانشنامة ميسري در علم پزشكي، ص29)
«نخستين چيزي كه بر پزشك لازم است اعتقاد او بر صحت امانت است. و نخستين امانت، اعتقاد اوست به اين كه جهان و مخلوقات را خالقي قادر حكيم است.» (دانشنامة ميسري در علم پزشكي، ص17)
ـ حضور پزشكان بر سر بالين بيماران در حكم عيادت از بيمار است.
توجه پزشكان و بالاخص اديبان به موضوع اخلاق پزشكي به سبب سفارش ديني پررنگتر عنوان شده است. مطابق روايات در ثواب عيادت، منظور از عيادت، ديدار مريض است به گونهاي كه كمكي به وي شود؛ در واقع عيادت مريض بدون ياري رساندن به او در تهية دارو و علاج بيمارياش مصداق عيادت نيست.
«بيمار تيمار ميخواهد (ناتندرست و ناخوش مزاج را پرستار و دارو و خورش بايد)
|
بيمـار كـه تيمـاردار دارد |
طبيبـش ناخوانـده آيـد (ابوحنيفه اسكافي) |
|
بيمار مرد بسكه طبيب او |
بيگاه كار بست مداوا را (پروين اعتصامي) |
|
طبيبي چون دهد تلخش بنوشد تلخ او را خوش |
طبيبان را نميشايد كه عاقل متهم دارد (مولوي) |
|
گر طبيب حاذقي، رنجور را تلخي دهد |
گرچه ظلمی مينمايد نيست ظالم، عادلست (مولوي) |
|
سبل گيرد آن ديـده از آب شـور |
كه دارو ستانـد كحـال كـور (امير خسرو) |
|
پزشكي كه خود باشدش زرد روي |
از او داروي سرخ مويي مجوي (سعدي) |
|
كـي شود هيـچ دردمنـد درست |
زين طبيبـان كه زار و بيمـارنـد (ناصر خسرو) |
|
پزشكي كه باشـد به تن دردمنـد |
ز بيمـار چـون باز دارد گزنـد (فردوسي) |
خاقاني، ويژگيهاي طبيب روحاني را در چهرة خضر پيامبر چنين بيان ميدارد:
|
نزديك من از سر ارادت |
نبشت به عادت و عيادت |
|
نالاي اين تن توان ديـد |
مجروحي روح ناتوان ديد |
|
دست كرمم نهاد بر سر |
او انزلنـا بخوانــد از بــر |
|
درد سر مـن سر زبانش |
برد از دم درد سر نشانش |
|
او كرد به كمترين اشارت |
ديوار شكسته را عمارت (تحفه العراقين، خاقاني، ص56) |
نتیجه گیری:
از ديدگاه بزرگان ادب فارسي به ويژه مولانا طبيب انسان والايي است كه با مايه گذاشتن از جسم و جان خويش براي درمان دردهاي بيماران نهايت تلاش خويش را به كار مي گيرد.
«اگر طبيب باشي بايد كه علم اصول طب بداني چه اقسام عملي و چه اقسام علمي، كه طب بر دو قسم است: علم و عمل و علم از كتب زير طلب كني: جالينوس، استقصات، المزاج.»
(قابوسنامه، ص 213)
«معالجت به هيچ حال ابتدا نكن تا نخست آگاه نگردي از وقت بيمار، از وقت علت و عيب علت و مزاج سال و صنعت بيمار.» (قابوسنامه، ص214)
«طبيب بايد كه تجربت بسيار كند. بايد كه خدمت بيمارستانها كرده باشد. بيماران بسیار ديده و معالجت بسيار كرده باشد تا علتهاي غريب بر روي مشكل نشود. و اعدال و اعضا و احشا بر وي نپوشد و آنچه از كتب خوانده باشد به چشم همي ببيند و به معالجت اندر نماند. بايد كه وصاياي بقراط خوانده باشد تا اندر معالجت بيماران شرط امانت و راستي به جاي تواند آورد. و پيوسته خويشتن پاك و جامه پاك و مطيب دارد.
و چون بر سر بيمار شود با بيمار تازهروي و خوشسخن باشد و بيمار را دلگرمي دهد كه تقويت طبيب بيمار را قوت حرارت غريزي بيفزايد» (قابوسنامه، ص 216-215)
منابع:
- اکبری بیرق، حسن؛ جوانپور هروی، عزیز. اخلاق پزشكي و انعكاس آن در ادب پارسي، سمنان، دانشگاه سمنان، دانشكدة علوم انساني، گروه زبان و ادبيات فارسي.
- كلاهدوزان، اكبر. اخلالاق پزشكي در گستره ادبيات فارسي با تكيه بر معالجات مشهور ابن سينا، مجموعه مقالات همايش بين المللي ابن سينا.